منبع : معارف اسلامی – فروردین، اردیبهشت، خرداد و تیر ۱۳۸۰، شماره ۴۸ ,

اگر کسی به مطالعات و تحقیقات خود درباره زندگانی علی بن ابیطالب مغرور شود و گمان کند حق مطلب را درباره این رادمرد و شهسوار اسلام ادا کرده، اشتباه کرده و خود را فریب داده است. حِلم و علم عظیم این اقیانوس بی کرانه خداوندی به قدری وسیع است که فقط در ح یطه علم خدایی می گنجد و بس. در میان تمام حکومت ه، حکومت علی(ع) جلوه و فروزشی خاص دارد; عدالت، حقانیّت، رشد افکار و بها دادن به مردم، حاکمیّت نظام ارزش ه، صلح طلبی و… بیشتر از دیگر حکومت ها خود را نمایان می کند. او همان شخصی است که پا بر شانه پیامبر گذا شت و بت های جاهلیت را شکست، او همان شیرمردی است که در لیلهالمبیت در بستر پیامبر خوابید و نقشه شوم کفار را نقش بر آب کرد، او که گنجینه اسرار خدایی است، خود را با فرودست ترین انسان ها یک سان می بیند، با آن ها هم سفره می شود و در کنار تنورشان می نشیند، آتش را به جان می خرد تا برای کودکان یتیم که گمان می کنند علی از یادشان غافل مانده است، نانی تهیه کند، شب هنگام تنها و بی یاور انبان آذوقه و آرد را بر شانه می گذارد و به صورت ناشناس خانه به خانه درها را به صدا درمی آورد تا فقیران با شکم گرسنه سر بر بالین نگذا رند.

حبیبه سادات لطیفی

شماره اشتراک۵۸۰۴، از اصفهان

(ابن ابی الحدید معتزلی، دانشمند و مورخ و ادیب و شاعر و نویسنده عالی مقام سنّی از علمای برجسته عامه در نیمه اول قرن هفتم هجری در قطعه ای پر شور می گوید:

به من می گویند درباره علی مدایحی بگو;

ـ اگر من آن حضرت را مدح نکنم، می گویند دشمن او هستم;

ـ اگر گاهی شعری درباره او نگویم، از ضعف نفس نیست;

ـ و من کسی نیستم که از مذهب حق بازگشت کنم;

ـ اگر آب هفت دریایی که آفریده شده است، مرکّب شوند و آسمان ها نیز کاغذ گردند و قلم شوند درختانی که خدا آفریده و مردم آن ها را از بین برده و دوباره به صورت نخست درآیند و تمام جن و انس نویسنده گردند و آن ها نیز یکی پس از دیگری از نوشتن خسته شوند، آن گاه یک یک مناقب آن حضرت را بنگارند حتی یک فضیلت از فضایل و مناقب آن حضرت نوشته نشده است.)۱

سهیلا راست پور

شماره اشتراک۵۷۹۰، از اندیمشک

امام علی(ع) بنده راستین حق بود که حجاب های نور را درنوردیده و به محبوب خویش پیوسته بود. ضرار بن ضمره چنین می گوید: خدا را گواه می گیرم در یکی از شب ها امام علی(ع) را دیدم که به عبادت ایستاده بود و در محراب هم چون مار گزیده به خود می پیچید و چون مص یبت زدگان ناله می کرد و می گفت: ای دنیا دیگری را فریب ده! آیا بر سر راه من کمین کرده و خود را برای من آراسته ای؟ هیهات، هیهات، من تو را سه طلاقه کردم و دیگر رجوع نمی کنم، زیرا عمر تو کوتاه است و زندگانی تو حقیر. هرگاه وقت نماز می رسید، چهره مبارکش دگرگون می گشت و بر خود می لرزید. از ایشان سؤال شد: این چه حالتی است که به شما دست می دهد؟ فرمود: وقت ادای امانت الهی رسیده است.

ابودرداء می گوید: علی بن ابیطالب(ع) را دیدم در حالی که از یاران خود دوری جسته و در میان نخلستان بنی نجار در حرکت بود و لحظاتی بعد در میان انبوه نخل ها از دیدگاه من پنهان شد، با خود گفتم: باید به دنبال او بروم و ببینم کجا رفت. پس از مدتی جست وجو آهنگی حزی ن مرا به خود جلب کرد. چون نزدیک شدم صدایی دردناک شنیدم که می گفت: (خدای من! اگر عمرم در معصیت تو به طول انجامید و گناهانم در صحیفه اعمال، بزرگ جلوه کرد، جز به آمرزش تو به کسی امیدوار نبوده و جز رضایت تو به چیزی دل نبسته ام). گوشه ای پنهان شدم و بی حرکت ا یستادم، امام در دل تاریک شب رکعت هایی نماز خواند، سپس به دعا و مناجات پرداخت و فرمود: الهی چون در عفو تو اندیشه می کنم، خطایم آسان می نماید و چون از انتقام تو یاد می کنم، مصیبت من بزرگ جلوه می کند… پس در گریه فرو رفت و دیگر صدایی از او نشنیدم و حرکتی ندی دم. با خود اندیشیدم چون تمام شب را بیدار بوده شاید خواب بر وی غلبه کرده باشد، برای نماز صبح بیدارش خواهم کرد. لحظاتی بعد به ایشان نزدیک شدم، دیدم چون قطعه چوب خشکی بر زمین افتاد، او را حرکت دادم تکان نخورد، خواستم از جا بلندش کنم، برنخاست. گفتم: انا لله و انا الیه راجعون، به خدا علی بن ابیطالب از دنیا رفت: سراسیمه خود را به خانه امام رسانده و گفتم: دختر پیامبر(ص) چه نشسته ای که علی از دنیا رفت! آن گاه ماجرا را گفتم. زهرای مرضیه(س) با خونسردی فرمود: ای ابودرداء نگران نباش به خدا قسم او نمرده، بلکه از خوف خدا آن حالت به او دست داده است. چون امام به حال آمد به من، که می گریستم، نگاه کرد و فرمود: چرا گریه می کنی؟ گفتم: از کاری که شما با خود می کنید! فرمود: آه از آتشی که گوشت بدن را از استخوان جدا می کند! آه از زبانه آتشی که سوزش آن همه وجود آدمی را برمی ک َند! ای ابودرداء چه خواهی گفت: اگر مرا ببینی که برای حساب فرا خوانده شده ام و در برابر فرمانروایی جبار ایستاده ام و دوستان مرا رها ساخته و اهل دنیا از خود رانده باشند; تو در چنان حالتی بیش تر بر من رحم خواهی آورد. با خود گفتم: به خدا احدی از یاران رسول خ دا را در چنین حالتی ندیده ام.۲

کبری بهاری

شماره اشتراک۲۰۵۷، از ملایر:

(علی(ع) اگر رنگ خدا نمی داشت و مردی الهی نبود، فراموش شده بود. علی(ع) نه تنها با کشته شدنش نمرد بلکه زنده تر شد. خود می گوید: سهلک خزان الاموال وهم احیاء والعلماء باقون ما بقی الدهر…; گردآورندگان دارایی ها در همان حال که زنده اند مرده اند و دانشم ندان و علمای ربانی پایدارند تا روزگار پایداری; جسم های آن ها گم شده است، اما نقش های آن ها بر صفحه دل ها موجود است.

درباره شخص خودش می گوید: (غداً ترون ایامی ویکشف لکم عن سرائری وتعرفوننی بعد خلو مکانی و قیام غیری مقامی; فردا روزهای مرا می بینید و خصایص شناخته نشده من برایتان آشکار می گردد و پس از تهی شدن جای من و ایستادن دیگری به جای من مرا خواهید شناخت.)۳

سید مرتضی مسعودی علوی

شماره اشتراک۵۳۶۵، از قم

تلاش های ناجوان مردانه خاندان اموی در محو آثار و فضایل خاندان علوی، فراموش ناشدنی است. معاویه طی بخش نامه ای به استان داران خود چنین خطاب کرد که: (اگر ثابت شد که فردی دوست دار علی و خاندان او است، نام او را از فهرست کارمندان دولت محو کنید و حقوق ا و را قطع و از همه مزایا محرومش سازید.)۴

در بخش نامه ای دیگر به طور موکّد دستور داد که (گوش و بینی افرادی را که به دوستی خاندان علی تظاهر می کنند ببرند).۵ (از طرفی شصت سال تمام، لعن و سبّ مولا علی(ع) بر فراز منابر و در مجالس وعظ و درس و حدیث ادامه داشت، به طوری که وقتی عمر بن عبدالعزیز می خواست این لکه ننگین را از جامعه اسلامی پاک کند، ناله گروهی از تربیت یافتگان مکتب اموی بلند شد که: خلیفه می خواهد سنت اسلامی را از بین ببرد.)۶

(با این همه، صفحات تاریخ اسلام گواهی می دهد که تلاش های فرزندان امیّه نقش بر آب شد و آفتاب وجود سراپا فضیلت امام(ع) از ورای اوهام و القائات خطیبان دستگاه اموی به روشنی درخشیدن گرفت.)۷

مریم عظیمی

شماره اشتراک۵۰۳، از کاشان

آیات فراوانی درباره شخصیت حضرت علی(ع) در قرآن آمده که در کتاب های شیعه و سنی نقل شده است; از جمله:

الف) آیه ۴۰ از سوره تحریم که می فرماید: (فان الله هو مولاه وجبریل و صالح المؤمنین). سیوطی در (درالمنثور) در ذیل این آیه از اسماء بنت عمیس نقل کرده که در معنای (وصالح المؤمنین) گفته است: مراد علی بن ابی طالب است.

ب) آیه ۵۴ از سوره مائده: (یا ایها الذین آمنوا من یرتد منکم عن دینه فسوف یأتی الله بقوم…). فخر رازی در تفسیر کبیر در ذیل این آیه می گوید: جمعی گفته اند این آیه درباره علی(ع) نازل شده است.

ج) آیه ۱۱۹ از سوره توبه: (یا ایها الذین امنوا اتقوا الله وکونوا مع الصادقین). سیوطی در درالمنثور ذیل این آیه می گوید: ابن عباس روایت کرده که: منظور از صادقین، علی بن ابی طالب است.

هم چنین در تفسیر ابن جریر طبری۸ به سند خود از جابر جعفی روایت کرده که وقتی آیه ۴۳ از سوره نحل: (فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لاتعلمون) نازل شد، علی(ع) فرمود: اهل ذکر ما هستیم.

اباصلت ابراهیمی

شماره اشتراک۵۹۵۸، از اردبیل

امام علی(ع) بارها به لزوم یک حکومت مقتدر تصریح کرده و با افکار خوارج که مدعی بودند با وجود قرآن از حکومت بی نیازند، مبارزه کرده است. ایشان در جواب کسانی که معتقد بودند حکومت منحصراً از آنِ خداست و بشر حکومت ندارد، فرمودند: وضع قانون با خدا است، ول ی قانون بایستی به وسیله افراد بشر اجرا شود. در پرتو حکومت است که مؤمن برای خدا کار می کند و کافر بهره دنیایی خود را می برد و کارها به پایان خود می رسد. به وسیله حکومت است که مالیات ها جمع آوری و با دشمن نبرد و راه ها امن و حق ضعیف از قوی باز ستانده می شو د، تا آن وقتی که نیکان راحت گردند.

علی(ع) حکومت و زعامت را در صورتی که به عنوان یک پست و مقام دنیوی و هدف و ایده آل زندگی باشد، سخت تحقیر می کند و آن را پشیزی بیش نمی شمارد، اما همین حکومت و زعامت را در مسیر اصلی و واقعی اش یعنی به عنوان وسیله ای برای اجرای عدالت و احقاق حق و خدمت به اجتم اع، فوق العاده مقدس می شمارد، زیرا چنین حکومتی مانع دست یافتن افراد فرصت طلب و استفاده جو به مطامع دنیوی می گردد. به همین دلیل از شمشیر زدن برای حفظ و نگه داری اش از دستبرد چپاول گران دریغ نمی ورزد.

ارزش حکومت در اجرای عدالت است. ایشان برای جلوگیری از تکاثر و رشوه گیری که اقتصاد کشور را به خطر انداخته و کمر جامعه اسلامی را می شکند، از مسئولانش گزارش حساب و وضع اقتصادی می خواست و با دقت کامل بر آن ها نظارت می کرد. حضرت علی(ع) می فرماید: در کار خراج، چنان بنگر که صلاح خراج دهندگان در آن است، چه، صلاح خراج و خراج دهندگان به صلاح دیگران است و کار دیگران سامان نگیرد تا کار خراج دهندگان سامان نپذیرد، که مردم همه، هزینه خوار خراج و خراج دهندگان هستند.

ایشان در قسمتی دیگر، علت تنگ دستی مردم را رفاه زدگی و ثروت اندوزی والیان می دانند، زیرا اگر در جامعه ای کارگزاران به جای این که به فکر مردم باشند به فکر جیب خود باشند، کشور دچار اقتصادی بیمار می شود.

مهدی علمی دانشور

شماره اشتراک۱۱۷۹، ازکرج

دیدگاه مولا در باب حکومت این نیست که حکومت هدف است و باید به هر قیمتی آن را نگه داشت، این فکر در نزد علی(ع) مطرود است; امام حکومت را برای احیای ارزش ها و حاکمیت دین می خواهد و بس و برای او مقصد نهایی این است نه حکومت کردن. علی(ع) در خطبه شقشقیه در مورد چگونه قبول کردن حکومت می فرماید: اگر نبود آن که خداوند از عالمان پیمان گرفته که در برابر شکم پارگی ستم کاران و گرسنگی مظلومان آرام نگیرند، مهار شتر خلافت را به پشتش می افکندم و رهایش می کردم.۹

ایشان در جایی دیگر به ابن عباس فرمودند: نزد من ارزش کفش کهنه وصله دار بیشتر است از حکومت بر شم، مگر آن که حقی را به پای دارم و یا باطلی را به دور افکنم.۱۰

شاه حسین مطهری فرد

شماره اشتراک۱۵۵۰، از بجنورد

حکومت حضرت علی(ع) با توجه به ابعاد وجودی و شخصیت والا و برجسته آن حضرت در تمامی زمینه های علمی، اخلاقی، عرفانی، عبادی، اجتماعی و سیاسی حکومت برجسته و الگو می باشد. خدامحوری، عدالت طلبی، مردم داری، وفای به عهد، اصلاح طلبی، شایسته سالاری، مبارزه با ظلم و تبعیض و مفاسد اجتماعی، دوری از تشریفات و اسراف و تبذیر، نظارت شدید بر بیت المال، ایجاد امنیت و آزادی از جمله ویژگی های حکومت آن امام همام است. بدیهی است در هر حکومتی باید تقسیم کار صورت گیرد و مسئولیت ها بین افراد تقسیم گردد، بنابر این یکی از وظایف مهم و حساس حاکم، مسئولیت ها و عزل و نصب مدیران است. اما سؤال این است که معیار در عزل و نصب ها و تقسیم مسئولیت ها چیست؟

در بعضی حکومت ها مثل حکومت سلطنتی پهلوی، تقسیم مسئولیت ها خانواده ای و خویشاوندی است. وقتی شاه می میرد، پسر او یا برادر وی و یا یکی از خویشاوندانش بر تخت می نشیند، چه لیاقت حکومت داشته باشد و چه نداشته باشد و پست های مهم را بین اقوامش تقسیم می کند. تقسیم پست ها و مسئولیت ها در بعضی حکومت ه، جناحی، در بعضی حزبی و گاهی براساس توصیه ها و سفارشات افراد با نفوذ و به اصطلاح براساس پارتی و رابطه است، ولی در حکومت امام علی(ع) عزل و نصب ها از روی ضابطه است نه رابطه. معیار، اسلام گرایی، شایسته سالاری و لیاقت افر اد است.

آری، علی(ع) از حکومت هدفی جز اجرای احکام اسلام و رضای خداوند و گسترش عدالت نداشت. در اول خلافتش وقتی که از روش حکومتی او می پرسند، می فرماید: من براساس قرآن و سنت پیامبر و اجتهاد خودم حکومت می کنم.

آن حضرت با این که می دانست عزل معاویه مشکلاتی را برای حکومتش ایجاد خواهد کرد، ولی حتی یک روز هم حکومت شخص فاسد، ستم گر و حیله گری مثل معاویه را تحمل نکرد.

رمضانعلی نریمانی زمان آبادی

شماره اشتراک۵۶۰۳، از اصفهان

حضرت علی(ع) بسیار تأکید داشتند که در حکومتشان بر مردم مهربانی کنند و همواره مردم را راضی نگه دارند تا رضایت خداوند را جلب کنند. او از آزار دادن مردم بسیار ناراحت می شد.

حضرت علی(ع) در عهدنامه خود به مالک می فرماید: مالک، باید دل تو کانون مهر و محبت به رعیت و کسانی باشد که تو مسئولیت اداره آن ها را داری و از گونه لطف و مهربانی درباره آن ها دریغ نکن و با آن ها آیین دوستی و ملاطفت را مبذول کن و هرگز در مقابل آن ها مانند ح یوان گزنده ای نباشی که آن ها را نابود سازی و این را موفقیتی بزرگ دانی.

مولا علی(ع) همان طور که از مالک می خواهد مشکلات مردم را رفع کند از وی می خواهد که مردم را از کارهای دولت آگاه سازد. هم او می فرماید: اگر بین مردم و زمام دار سوءظن و جدایی افتد، هیچ گاه دولت با مردم نمی تواند کار صحیحی را انجام دهد و به خوبی به پایان رسان د، بلکه ابتدا باید این بدگمانی رفع گردد که بهترین راه آن، ارتباط با مردم است. باید مردم را از روند کارها باخبر کرد تا هیچ مجهولی برای آن ها باقی نماند و مردم به دولت دل گرم شوند و بفهمند که دولت برای آن ها کار می کند نه برای خود. البته فاش کردن بعضی حقای ق برای حاکم بسیار سخت است که در این جا حاکم باید با صبر و استقامت خود در برابر این مشکل بایستد و آن را با شکیبایی پشت سر بگذارد.

نجمیه جعفری سیریزی

شماره اشتراک۵۱۰۹، از زرند

پس از آن که حضرت علی(ع) زمام امور خلافت را به دست گرفت، به تقسیم بیت المال به طور مساوی همت کرد. مردم طبق دستور امام، برای گرفتن سهم خود نزد آن حضرت می آمدند. علی(ع) به خزانه دار خویش، عبیدالله بن ابی رافع، فرمود: از مهاجرین آغاز کن و آنان را به ح ضور بطلب و به هریک سه دینار بده و پس از آن ها هریک از مردم که حاضر شدند، بدون توجه به نژاد یا رنگ، پوست و…، به همین مقدار بده.

سهل بن حنیف (که به اندازه غلام سابقش سه دینار گرفته بود) اعتراض کرد و گفت: این شخص دیروز غلام من بود و امروز او را آزاد کرده ام، به او برابر من می دهی؟ امام علی(ع) فرمود: هرچه به او می دهیم، به تو نیز می دهیم.

به همه افراد، بدون تبعیض و تفاوت، سه دینار داد. افرادی مانند طلحه، زبیر، عبدالله بن عمر و جمعی دیگر از قریش با این روش مخالفت کردند، چرا که آن ها به خاطر شخصیت ظاهری خود در دوران خلافت عثمان، چندین برابر بیشتر از دیگران می گرفتند.۱۱

جلال ضیایی

شماره اشتراک۵۸۵۷، از کاشمر ـ کوهسرخ

حضرت علی(ع) درباره عدل و عادل بودن خود چنین می فرمود: من کسی نیستم که از عدالت یک سر مو منحرف شوم. اصحاب امام می آمدند و می گفتند: آق، یک مقدار انعطاف داشته باشید، ولی امام در جوابشان می فرمود: (آیا از من تقاضا می کنید که پیروزی و موفقیت در سیاست را به قیمت ستم گری و پایمال کردن حق مردم ضعیف به دست آورم! به خدا قسم، تا شب و روز در دنیا هست، تا ستاره در آسمان در حرکت است، چنین چیزی عملی نیست.)۱۲

به خاطر همین عدالت های علی(ع)، جورج جوردان مسیحی کلام رسایی درباره عدالت حضرت گفته است: (قتل فی محرابه بعدالته; علی کشته عدالت خویش است).۱۳ هم چنین آن حضرت در نهج البلاغه می فرماید: (به خدا سوگند، اگر تمام جهان را به من دهند که پوست جوی را به ناحق از دها ن مورچه ای بگیرم، من این کار را نخواهم کرد.)۱۴

محترم اعرابی

شماره اشتراک۵۴۴۵، از اصفهان

روزی علی(ع) از راهی عبور می کرد که ناگهان زره خود ر، که در جنگ صفین گم کرده بود، در دست یک مسیحی دید. حضرت که در آن زمان زمام دار مسلمانان بود، او را به محضر قاضی برد و همانند یک فرد عادی دعوا را این چنین طرح کرد: این زره مال من است نه آن را فروخ ته و نه به کسی بخشیده ام. قاضی به مسیحی گفت: درباره ادعای امیرمؤمنان علی(ع) چه می گویی؟ مسیحی گفت: این زره از من است. قاضی رو به علی(ع) کرد و گفت: برای ادعای خود شاهد بیاور. علی(ع) خندید و فرمود: قاضی راست می گوید، ولی من شاهدی ندارم. آن گاه قاضی به نفع مسیحی حکم کرد و او هم زره را برداشت و روان شد. چند قدمی بیش نرفته بود که بازگشت و گفت: گواهی می دهم این نوع قضاوت از نوع حکومت پیغمبران است و اقرار کرد که زره برای علی است.

طولی نکشید که مرد مسیحی مسلمان شد و در تمام سختی ها با مسلمانان سهیم گردید و با شوق و ایمان در جنگ نهروان در رکاب علی(ع) جنگید.

مهدی گلشنی نهاد

شماره اشتراک۲۵۲۷، از همدان

امام علی(ع) در راه فراهم کردن امنیت اجتماعی و سیاسی هر نوع خودکامگی در عرصه حکومت را به زیر پا گذاشت و فضایی آکنده از امنیت را در مناسبات حکومتی عرضه داشت، چنان که در ضمن خطبه ای فرمود: (با من چنان که با جباران سخن می گویید سخن مرانید و چنان که با مستبدان، محافظه کاری می کنند از من کناره مجویید و با ظاهرآرایی و به طور تصنّعی هم نشینی نکنید و شنیدن حق را بر من سنگین مپندارید و نخواهم مرا بزرگ انگارید، چه آن کسی که شنیدن سخن حق بر او گران افتد و نمودن عدالت بر وی دشوار بُوَد، کار به حق و عدالت بر ا و دشوارتر است…)۱۵

امیر مؤمنان علی(ع) که در پی آن بود که امنیتی فراگیر در جهت رشد و تعالی مردم فراهم کند. فرمان های حکومتی آن حضرت در این باره مایه شگفتی است. امام علی(ع) در دستورالعملی به مأموران جمع آوری زکات، نکاتی بیان فرموده که نشان دهنده دیدگاه امام(ع) درباره امنیّت اقتصادی و مناسبات مربوط بدان است: (برو با ترس از خد، که یگانه است و بی همت، مسلمانی را مترسان! و اگر او را خوش نیاید، بر سَرِ وی مَران و بیش از حق خدا از مال او مستان! چون به قبیله رسی، بر سَرِ آب آنان فرود آی و به خانه هایشان در میای!)۱۶

فریده یاری

شماره اشتراک۵۴۸۸، از کرج

علی(ع) می فرماید: بر امام لازم است که در میان مردم آن چنان حکومت کند که خداوند دستور آن را داده است و امانتی که خداوند به او سپرده است، ادا کند. هرگاه چنین کند، بر مردم است که فرمان او را بشنوند و اطاعتش را بپذیرند و دعوتش را اجابت کنند. خداوند در قرآن، حاکم جامعه را امین و نگهبان اجتماع می شناسد و حکومت عادلانه را امانت می داند. علی(ع) به والی آذربایجان می فرماید: مبادا فکر کنی که حکومت، شکاری است که به چنگت افتاده است، امانتی است بر گردن تو، نرسد که به استبداد و دل خواه در میان مردم رفتار کنی.< BR> او به یکی از مأموران مالیاتی خود می فرماید: به عدل و انصاف رفتار کن، به مردم درباره خودتان حق بدهید، پر حوصله باشید و در برآوردن حاجات مردم تنگ حوصلگی نکنید.

و در جایی دیگر به مالک اشتر فرمود: در قلب خود شعار مهربانی و محبت و لطف به مردم را بیدار کن و مانند یک درنده که دریدن و خوردن را فرصت می شمارد رفتار مکن که مردم تو یا مسلمان اند و برادر دینی تو و یا انسان اند.

ایشان را هیچ گاه مقام مغرور نکرد، چنان که می فرماید: لازم است والی را که هرگاه امتیازی کسب می کند و به افتخاری نایل می شود، آن فضیلت ها و موهبت ها او را عوض نکند، رفتار او را با رعیت تغییر ندهد، بلکه باید نعمت ها و موهبت های خدا او را بیشتر به بندگان خدا نزدیک تر و مهربان تر گرداند.

فرهاد فاتحی نیا

شماره اشتراک۱۴۳۳، از دورود

اشعث بن قیس یکی از سردمداران منافقین و از افراد پست و حیله گر و از دشمنان پر کینه علی(ع) بود که در جنگ صفین و در جریان حکمین، بزرگ ترین خیانت ها را به علی(ع) کرد به طوری که باعث برافروخته شدن جنگ نهروان شد. این شخص به قدری فاسد بود که به گفته ابن ابی الحدید: هر فتنه و فسادی که در خلافت علی(ع) پیش می آمد، از طرف اشعث بود. او در کوفه و در بام خانه اش مناره ای ساخته بود که در اوقات نماز هرگاه صدای اذان را از مسجد می شنید، بالای مأذنه می رفت و با صدای بلند به علی(ع) خطاب کرده و می گفت: ای مرد! تو بسی ار دروغ گو و ساحر هستی. امام صادق(ع) فرمود: اشعث در خون علی(ع) شرکت کرد و دخترش جعده، امام حسن را مسموم ساخت و پسرش محمد اشعث در خون حسین شرکت داشت.

اشعث بن قیس به خیال خام خود می خواست با آوردن هدیه برای علی(ع) به حکومت آن حضرت نزدیک شود و در نتیجه به هدف های مادی و دنیوی خود برسد. در حقیقت می خواست در این راه رشوه ای بدهد که نام آن را هدیه گذاشته بود. او حلوایی آماده کرد و شب هنگام به در خانه علی(ع ) آمده و کوبه دار را به صدا درآورد، علی(ع) در را گشود و او حلوا را تقدیم کرد. امام علی(ع) می فرماید: او آن حلوا را به چیزی آمیخته بود که من آن را نمی پسندیدم… گفتم: آیا بخشش است یا زکات است و یا صدقه؟ گفت: نه زکات است و نه صدقه، بلکه هدیه است). گفتم: سو گ کنندگان در سوگ تو بنشینند، آیا از راه دین خدا وارد شده ای که مرا بفریبی؟ آیا نظام عقل تو به هم خورده یا دیوانه شده ای و یا هذیان می گویی؟ سوگند به خد، اگر هفت اقلیم را با آن چه در زیر افلاک آن است به من ببخشند تا به عنوان گرفتن پوست جوی از دهان مورچه ای خدا را نافرمانی کنم، نخواهم کرد و به راستی که دنیای شما نزد من از برگی که ملخ آن را به دندان گرفته و آن را جویده است، پست تر است.

علی سفر نژاد

شماره اشتراک۵۳۶۹، از مشهد مقدس

امام علی(ع) در دوران حکومت پنج ساله خود با سه گروه سرکش رو به رو شد که یاغی گری و عصیان آنان حد و مرزی نداشت و خواسته ای جز تجدید اوضاع حکومت عثمان و بذل و بخشش های بی دلیل و اسراف کاری و امضا و تثبیت حکومت افراد نالایق و خودخواه مانند معاویه و تح کیم فرمانروایی استان داران حکومت پیشین و مانند این ها نداشتند. در این نبردها که خون برادران مسلمان ریخته شد، گروهی از یاران پیامبر که بدری و احدی بودند; یعنی در حساس ترین لحظات تاریخ اسلام در رکاب پیامبر بودند، این بار در رکاب خلیفه و جانشین او به نبرد پ رداختند و در پیش برد اهداف امام جان خود را از دست دادند.

این سه گروه عبارت بودند از:

۱ـ ناکثان یا پیمان شکنان: سردمداران این گروه خصوصاً طلحه و زبیر که در پوشش احترام به عایشه، همسر پیامبر(ص) سپاهی گران برای تصرف بصره و کوفه ترتیب دادند و خود را به بصره رسانده و آن جا را تصرف کردند. امام(ع) به تعقیب آنان پرداخت و نبردی میان طرفین در گرف ت که در آن طلحه و زبیر کشته شدند و سپاه آنان متفرق شد و گروهی از آنان به اسارت درآمدند که بعداً مورد بخشش امام قرار گرفتند.

۲ـ قاسطان یا گروه ستم گر و بیرون از جاده حقیقت: رئیس این گروه معاویه بود که با خدعه و نیرنگ و حیله و به وجود آوردن حوادث فریبنده قریب دو سال و بلکه تا پایان عمر امام، فکر آن حضرت را به خود مشغول ساخته بود. نبرد صفین در منطقه ای میان عراق و شام بین معاویه و علی(ع) رخ داد، که در آن خون متجاوز از صدهزار مسلمان ریخته شد، ولی امام(ع) به هدف نهایی خود نرسید و ماجرای حکمیت به وجود آمد.

۳ـ مارقان یا گروه خارج از دین: این جمعیت همان گروه خوارج است، آنان تا پایان نبرد صفین در کنار علی(ع) بودند و به نفع آن حضرت شمشیر زدند، ولی کارهای فریبنده معاویه سبب شد که آنان بر امام خود بشورند و گروه سومی تشکیل دهند که بر ضد امام و معاویه (هردو) بود. خطر این گروه بر اسلام و مسلمین و بر حکومت امام(ع) بیش از دو گروه نخست بود. علی(ع) با این گروه در منطقه ای به نام نهروان رو به رو شد و جمع آنان را متفرق ساخت و نزدیک بود که بار دیگر خود را برای برانداختن ریشه فساد و طاغوت شام آماده کند که به دست یکی از خو ارج از پای درآمد و شربت شهادت نوشید.۱۷

مهری آجیلی

شماره اشتراک۳۰۲۰، از سنقرکلیایی

شهید مطهری(ره) می فرماید: از نظر علی(ع) آن اصلی که می تواند تعادل اجتماع را حفظ کند و همه را راضی نگه دارد، به پیکر اجتماع سلامت و به روح اجتماع آرامش بدهد، عدالت است. امام علی(ع) می فرماید: (فان فی العدل سعه; در عدالت گنجایشی خاص است که همگان در آن می گنجند.)۱۸

رفتار امام(ع) با خوارج، عادلانه و با رعایت آزادی بود. با آن که می توانست آنان را زندانی کند و شکنجه بدهد، نه تنها چنین نکرد; بلکه سهم آنان را از بیت المال نیز قطع نکرد و با آنان چون دیگران رفتار می کرد و این از علی(ع) شگفت نیست، اما در حکومت های دیگر در دنیا کمتر نمونه دارد. آنان همه جا در ابراز عقیده آزاد بودند و امام و اصحابش با آنان روبرو می شدند و طرفین استدلال می کردند و به هم پاسخ می گفتند.

این که حکومتی به مخالفان خود تا این حد آزادی بدهد، در دنیا بی سابقه است روش امام در همه حالت ه، گفتاره، نشست و برخاست ها برای مردم تربیت آموز بود; امام حتی در میدان جنگ از روش انسانی خویش مکتبی بزرگ می گشود و به مردم آیین جوانمردی می آموخت.۱۹

سعیده صاحبقرانفرد

شماره اشتراک۵۰۴۴، از اردبیل

مسئولیت های شیعه بودن عبارت است از:

۱. در برابر باطل علیرغم هر مصلحتی ولو به قیمت نابود شدن خویش، (نه) گفتن;

۲. ارزش و معنی هر عمل و هر عقیده ای را در مذهب، به داشتن رهبری درست و پاک در جامعه وابسته دانستن و معتقد بودن که جامعه اگر رهبری درست را فاقد باشد، هر عملی و عقیده ای بی ثمر است;

۳. اعتقاد به این که از آغاز بشر تا ختم نبوت یک مکتب خدایی بوده و یک جهادی که هدفش کمال و نجات بشر و آگاهی مردم و استقرار آزادی در جهان و این مسئولیت نسل به نسل به پیامبران و از آن پس به پیشوایان و در عصر غیبت به فرد فرد انسان های حق پرست می رسد;

۴. عدالت را به عنوان یک جهان بینی تلقی کند و آن را هدف رسالت پیامبران و امامان خویش را قربانی وفادار ماندن به این رسالت بداند و خود را متعهّد به جهاد در راه استقرار آن در زمین ببیند;

۵. خود را بیشتر از هر مسلمانی متکی به قرآن و سنت بار آوردن;

۶. سازش نکردن و مبارزه کردن با اشرافیت، اختناق، نظام استضعاف، بهره کشی، تخدیر فکری، استبداد، بنیاد طبقاتی، مصلحت پرستی، محافظه کاری، سازش و نرمش با زشتی و خیانت، قساوت، عوام فریبی، جهل و ترس و طمع، غصب و تبعیض و تجاوز و زور و ظلم و جمود فکری و مریدبازی و ستم پذیری و زهدگرایی و گوشه گیری و صوفی منشی و هرچه انسان را تضعیف و تخدیر و تحقیر می کند;

۷. علی وار کار کردن و پرستیدن و شمشیر زدن و سرسخت بودن و تحمل کردن و به آگاهی خلق کوشیدن و زشتی ها را بی باک پرده دریدن و نهراسیدن و…;

۸. و بالاخره علی وار زیستن و علی وار مردن که شیعه علی بودن یعنی این و مسئولیت شیعه بودن یعنی این.

پی نوشت ها:

۱ـ مقدمه شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ترجمه علی دوانی.

۲ـ بحارالانوار، ج۴۱، ص۱۱ـ۷.

۳ـ مرتضی مطهری، جاذبه و دافعه علی(ع)، ص۳۲.

۴ـ جعفر سبحانی، فروغ ولایت، ص۵۲ ـ۵۱.

۵ـ همان، ص۵۲.

۶ـ همان، ص۵۴ ـ۵۳.

۷ـ همان، ص۵۴.

۸ـ ج۱۷، ص۵.

۹ـ نهج البلاغه، خطبه ۳.

۱۰ـ همان، خطبه ۳۲.

۱۱ـ اقتباس از شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۷، ص۳۸ـ ۳۵.

۱۲ـ مرتضی مطهری، سیری در سیره ائمه اطهار، ص۲۸.

۱۳ـ حسین مظاهری، زندگی چهارده معصوم، ص۵۶.

۱۴ـ نهج البلاغه فیض الاسلام، ص۷۱۴.

۱۵ـ نهج البلاغه، خطبه ۲۱۶.

۱۶ـ همان، نامه ۲۵.

۱۷ـ اقتباس از جعفر سبحانی، فروغ ولایت.

۱۸ـ سیری در نهج البلاغه، ص۱۱۳.

۱۹ـ هیئت تحریریه مؤسسه در راه حق، حکومت نمونه علی(ع)، ص۲۲ـ۲۱.

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد